أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

352

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

نستانم و از تو قبول نكنم ، گفت : چرا ؟ - گفت : از براى آنكه از رسول صلى اللّه عليه و آله شنيدم كه : اليد العليا خير من اليد السّفلى ، گفت : دست زبرين بهتر از دست زيرين باشد يعنى دست دهنده به از دست گيرنده بود و من نخواهم كه كسى را بر من دستى بود تا دست او از دست من بهتر بود و ليكن يك دينار مراده بر سبيل قرض ، و اين خبر از من بشنو ، گفت : بيار ، گفت : از رسول شنيدم كه گفت : الصدقة عشرة أضعاف و القرض ثمانية عشر ضعفا ، صدقه يكى را ده باشد و قرض يكى را هژده ، عبد الرّحمن دست در كيسه كرد و دينارى از آنجا برداشت و بامير المؤمنين على داد آن را بستد و از آنجا بيامد تا ببازار چيزى خرد مقداد اسود را ديد جالسا على قارعة الطريق ، گفت : اى مقداد درين وقت چنين جاى چرا نشستهء ؟ - گفت : ضرورتى را ، گفت : چيست ؟ - گفت : چند روز است تا طعامى نيافته‌ايم ، گفت : چند روز است ؟ - گفت : چهار روز ، امير المؤمنين آن دينار كه قرض بستده بود به او داد گفت : تو اوليترى كه تو چهار روز است كه چيزى نيافتهء و ما سه روز ، مقداد آن بستد و برفت ، امير المؤمنين با در مسجد آمد در شأن او اين قصّه و آيت آمد : وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ ، چون با رسول نماز شام بكرد رسول گفت : يا على من امشب بخانهء تو مىآيم ، شرم داشت كه رسول را گويد كه : در خانهء ما چيزى نيست ، گفت ، عزازة و كرامة يا رسول اللّه برخاست و از پيش برفت و فاطمه صلوات اللّه عليها را گفت : رسول خداى امشب بخانهء ما مىآيد و در خانهء ما چيزى نيست بر اثر رسول در آمد و بنشست ، فاطمه برخاست و در خانه شد و دو ركعت نماز كرد در ركعت اوّل الحمد بخواند و الم السجده و در دوّم الحمد بخواند و سورة الانعام چون سلام بداد روى بر زمين نهاد و گفت : بار خدايا از تو ميخواهم بحقّ محمّد و آل محمّد تا براى ما خوانى فرستى تا ما از آن بخوريم و در شكر بيفزائيم ، سر بر - داشت جفنهء ديد از ثريد و عليها عراق من لحم و بر سر آن گوشت نهاده از استخوان جدا كرده و دستارى بر سر آن نهاده كه كس مانند آن نديده بود از خانه بدرآورد و آب پيش رسول آورد تا رسول دست بشست و امير المؤمنين درو مىنگريد تا او چه خواهد كرد آنگه در خانه رفت و آن جفنه بيرون آورد و در پيش ايشان بنهاد ، رسول و امير المؤمنين و فاطمه و حسن و حسين از آن طعام ميخوردند ، سائلى بدر حجره فراز آمد و سؤال كرد امير المؤمنين